به مثابه‌ی سپاس‌گزاری

: شبانه : Rohya : بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸

۱٫ دی‌روز، مثل لذّتِ تماشای آلبومِ عکس‌های قدیمی بود؛ تلخ و شیرین. طعمِ جاده می‌داد و انگار تلفن را برداری، شماره‌ای را بگیری که دیگر مشترک موردنظر ندارد. هنوز درست نمی‌دانم. هرچند از داشتن چنین صفحه‌‌ای در اینترنت احساسِ سرخوشیِ خوبی داشتم ولی، …

۲٫ تا به حال شده است در خودتان گم شوید و هرچه شما گم‌تر، دوستان‌تان دورتر شده باشند؟ در زندگی لحظاتی است که بخشی از خودمان را در فاصله‌هایی دیر و دور جا می‌گذاریم و دیگر برنمی‌گردیم.

۳٫ بگذریم….

۴٫ می‌خواستم تشکّر کنم بابتِ زلالِ محبّتِ شما چهل و دو نفر + علیرضا و بیتا و سارا و مهدی و محمّد و ….

۵٫ می‌ماند یک حرف‌هایی با زهرا که می‌نویسم.

We

: شبانه : Rohya : بهمن ۱۰م, ۱۳۸۸

{+}

تو را می‌خوانم با دست‌هایم

: شبانه : Rohya : بهمن ۹م, ۱۳۸۸

نمی‌دانید چه لذّتی دارد آدم با دست‌هایش حرف بزند.

{+}

به عالم به جز روز شادی نبینی

: دوستانه : Rohya : بهمن ۹م, ۱۳۸۸

گل باشی که در جمع یاران نشینی

کسی

درباره‌ی دوست‌هایی

مِثلِ بیتا

که هنوز به دیده نیامده به دل نشسته‌اند

مَثل بَلد نیست؟ 

 

{+}

دوستان ما بیازردند یار خویش را

: شبانه : Rohya : بهمن ۲م, ۱۳۸۸

«این مدتی که از هم بی‌خبر بودیم فاصله ای نیانداخته‌بود بین صمیمیت‌مون.. هیچ انرژی خاصی برای امتداد دوستی‌م باهش صرف نکردم..شایدم تبادل انرژی مساوی بود بین مون.. بعد به‌ کسایی فکر کردم که برای نگه‌داشتن رابطه باهشون خیلی وقت و انرژی گذاشتم..آدمهایی که سعی کرده بودم ببخشم، سعی کرده بودن منو ببخشن، سعی کرده بودم حماقت‌ها و در حقیقت تفاوت‌های بین‌مون رو ندیده‌بگیرم به‌خاطر حفظ دوستی.. این رابطه‌ها هیچ‌وقت عمیق نشدن و از سطح تجاوز نکردن. هیچ‌وقت هم رفتن این آدمها از زندگیم، جز سبک‌کردن راه‌توشه مسیر زندگی، اثر دیگه‌ای نذاشت توش.»

{+}

اگه شما مردا می‌دونستین تو ذهن ما زنا چی می‌گذره

: روزانه : Rohya : بهمن ۲م, ۱۳۸۸

:: «من هنوز باور دارم که صلح و آرامش از حقیقت بهتره؛ و هنوز باور دارم دانستن مردن است.»

:: «شیوه‌ی من معمولن این‌جوریه که یا اون آدم رو حذف کرده‌م، یا گذاشته‌م رفته‌م.»

:: «من هم وسوسه‌ها و ناگفته‌ها و نبایدهای خودم رو دارم، اگه ازشون حرفی نمی‌زنم به معنی نداشتن‌شون نیست.»

:: «ما آدم‌ها اون‌قدر تمایلات پنهان خودمون رو سرکوب کردیم و هرگز در موردش حرف نزدیم، که عادت کردیم از حضور آدم‌هایی شبیه به خودمون در چنین موقعیت‌های عجیبی به شدت شگفت‌زده بشیم.»

::  «اصلن آدم‌ها از یک جایی به بعد باید نقش مظلوم و قربانیِ ماجرا رو بذارن کنار، همون ناتوانی‌ها و نداشته‌ها و دست‌های سیمانی رو تبدیل کنن به فرصت، تبدیل کنن به نقطه‌ی قوت ماجرا، و از هر جا که شد، هر جوری که شد، سوار زندگی بشن و افسار زندگی رو به دست بگیرن، با این آگاهی که زندگی همین‌جوریه که هست، و فارغ از من و تو و احساسات ما روال روزمره‌ی خودش رو ادامه می‌ده.»

{+}

این‌جا خدا غریبه، با آدمای عاشق

: ترانه : Rohya : بهمن ۱م, ۱۳۸۸

{+}

برمی‌گردد اصلن آدم بعد از این جور تجربه‌ها؟

: شبانه : Rohya : بهمن ۱م, ۱۳۸۸

:: «گاهی صلح و آرامش نقطه‌ی مقابل حقیقت نیست، گاهی یک رؤیا، صرفن یک وسوسه، یک خیال می‌شود بزرگترینِ دشمنِ صلح و آرامش.»

:: «دیده‌نشدن، آن جور که باید دیده‌نشدن، ستایش نشدن، آن جور که باید ستایش‌نشدن، به طور خصوصی، علی‌الخصوص، شخصی، موردی، تحسین‌نشدن.»

:: «گاهی آدم خیال می‌کند اصولن این نقشی‌ست که فلک سپرده به زن. که هروقت دلش خواست بزند ویران کند، بی که کار خاصی انجام داده باشد، بی که چیزی آن بیرون اتفاق افتاده باشد. بعد هم ترمیم کند. بزرگی کند. التیام ببخشد. مادری کند. به رحم بیاید. باز هم بی که چیزی آن بیرون اتفاق افتاده باشد. پذیرایی کند. دعوت کند و بازپس زند. مگر در همه‌ی اسطوره‌های عاشقانه چنین نیست؟»

{+}

خیز

: شعرانه : Rohya : دی ۳۰م, ۱۳۸۸

در بیابان طلب گم شدن آخر تا چند؟

و جهان زیبا می‌شود

: شعرانه : Rohya : دی ۲۹م, ۱۳۸۸

یک روز دعای ما
از سینه سر بر می‌آورد
و آرزوی
ما را
از میان دل‌هامان
به دنیا پرتاب می‌کند
و آن‌روز
جهان زیبا می‌شود
و
ما شکل هم